دیدی دلم غم چه جوری اومد به خونه ی تو
دیدی که کوهشو چه جور نشوند رو شونه ی تو
دیدی چه کردی با من و تنهایی من
دیدی که آخر قفسی شد لونه ی تو
روز اول گفته بودم .ولی اعتنا نکردی
چشمای خمارش شده بود بهونه ی تو
مگه نگفتم که غریبه وفا سرش نمیشه
پشت پا میزنه به آب و دونه ی تو
یه روز به خودت میای و می بینی رفته
تنها جای پاش مونده رو ویرونه ی تو
زیر لب خندیدی و رفتی سراغش
آخر دیدی اشک نشست رو گونه ی تو
رفتی و مهمون آوردی تو خونه ی خود
اما مهمونت شد صاحب خونه ی تو
دیدی دلم سوزوندت و رفت پی کارش
حقته هر چی بیاد سر دیوونه ی تو
بهار بودی و خزون اومد سراغت
برد ساق و برگ و جوونه ی تو
ملامتت نمی کنم . سرزنش کار من نیست
فقط بدون گلم کثیفه زمونه ی تو
دل من
(حمید رضا نجفی)